X
تبلیغات
Farzanegan.exe


























Farzanegan.exe

دبیرستان فرزانگان قم ، دوّم ریاضی 92-91 ; نظام قدیم


سلام ;

اوّل یه سری نکات .

حواستون باشه بعضی پستاتونو با توجه با محتوا شون رمزی کنید بچه ها !

         یه increase indent اول هر پستتون بزنید .

پست دختر پسر بزنید ، عکسای شخصی بذارید ، طنز هم زیاد بذارید من دوباره قاطی میکنما عصبانی

اگه نظرای پستاتونو دستکاری میکنید جواب بدید اسمتونو بزنید کنارش

        من اینجا از اتاق فرمان تحت نظرتون دارم ... حواستون باشه !

        آنتن بازی در نیارید لطفن !


شاد باشید ;

نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1391ساعت 19:37 توسط مُــری|


**** **** ****

اول مهر و شروع شدن *** ****** *** را در مدرسه تبریک میگوییم

از طرف جمعی از بچّه ها واسه *** **** ******* !


مُری :

سانسور شد سوووووت

این وبلاگ هم دیگه تاریخ انتقضاش تموم شد

خوبی ای دیدید از مدیریت کمال شخصیت منو میرسونه

بدی ای هم دیدید از خودتونه  ... سوووووت


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1392ساعت 13:37 توسط ندا|


تولد حضرت مصومه به همه خوبان مبارک

بخشش بابت تاخیر



 

به نظرتون رنگ مربع بالایی و پایینی باهم فرق میکنه؟!

لابد میگی این چه سوال مسخره اییه… خب معلومه که فرق میکنه…

پس انگشتت رو بزار رو خط جدا کننده دوتا مربع تا  خطای دید رو ببینی….

عجیب ترین خطای دید سال!! + عکس

 

تصور کنید حساب بانکی دارید که در ان هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز می گردد

 و شما فقط تا اخر شب فرصت دارید تا همه پول ها را خرج کنید چون اخر وقت حساب شما خود

به خود خالی می شود .

در این صورت شما چه خواهید کرد ؟

[ادامه]

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392ساعت 1:14 توسط نخودی|

کسی زندس ؟

امروز جمعه اول شهریور ; بنده مُری هستم ، 1 ماه دیگه مدرسه باز میشه :|

تابستان رو به پایان ـه گرچه فضای دست نخورده وبلاگ حاکی از سخت در تلاش بودن دوستان در این 3 ماه تعطیلی بوده به حدّی که 1 نظر هم نذاشتن 1 !

منتهیِ مراتب من هیچ غلط بسزایی نکردم :|

شما چطور ؟ :|


1. عایا میدانستید 15 پست اخیر از 30 پستی که به شما نمایش داده میشه متعلّق به من و نخودی ـه اونم با اینکه من و نخودی 4 پست یکی میکردیم ؟!


یه ریکالم بزنید اینجــا ; توصیه میشه .



× پستِ قبلیم کوتاه بود ادغام میکنم :

اینـــو ببینید ; اون یاروئه پایینشو اینور اونور کنید خعلی جالبه متحوّل شدم اصن :D



خب خارج ازین بحثا یه مطلب بود راحب سرچ بهتر تو گوگل . حتما خیلیا دیدید بعضی وقتا سرچ میکنید چیزای بیخودی تو نتایج میاد که قرابت نوشتاری با سرچ ما داره . اینجا توضیح داده چجوری نتیجه هارو کاهش بدیم و بیخوداشونو حذف کنیم :

Imagine you want to search about date(fruit) and you only get results for date (calendar) so…. What do you do?

Okay first let call fruit date, date1 and the other date, date2, well it’s easier for me to write this way! Okay, so far we have searched “date” in Google’s web search.

Related, not related words

Let’s think …. What is not related? Okay, date2 reminds me of time, year, month and many other things, but 3 is enough, will explain why soon! Now, what does date1 reminds me? Camel, tree, deserts, … well we might get weird results!-

- and OR

Okay, the trick is to use advanced search or what I’ll tell now…. ‘-’ or minus before words remove results who have them and OR will bring those having any of them to top. So our search would be…. “date camel OR desert -time -year”yes


ترجمه ش وقتی نمیبره ولی چیزِ بدردبخوریه.

لپّ نکته اینه که اینو از ایـــن سایت برداشتم ، خب ؟! نویسنده این سایت یه ذرّه از ما بزرگتره ، همسن ما بود سیستم عامل مینوشت .

شب خوش ;


نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1392ساعت 1:40 توسط مُــری|

سلام برهمگی

+ایول مری بااین عکس خاطره انگیزی که گذاشتی و اون ری کاله بچه ها حتما به اون ریکاله سر بزنید ااااااااا  (البته اگه بچه ای وجود داره)

دیدم فعلن چیزی ندارم بزارم یاد ی مطلبی افتادم که یکی ازمعلمامون تو راهنمایی  ( آه خاطرات زیبایم) بهم داده بود وچون واقعا جالب بود من همیشه دوس داشتم براهمه بگم و سر صف رفتن واسم عقده شده بود ... خو بخونید دیگه خیلی جالبهـ

شیطان از جنس جن است واز آتش خلق شده وقبل از اینکه از بهشت رانده شود خدارا بسیار عبادت میکرد به همین دلیل عزازیل نام گرفت حضرت علی (ع) فرمود :شیطان ۷۰هزار سال خدارا عبادت کرد وفقط یک نماز ۲رکعتی او۴هزار سال طول کشید وقتی خدا انسان را از خاک آفرید ودر آن روح دمید به تمام ملائک دستور داد که به آدم سجده کنند

همه سجده کردند غیر از ابلیس ...

[ادامه]

ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392ساعت 23:34 توسط نخودی|

تیم المپیاد فیزیک ایران ; 3 طلا ، 1 نقره ، 1 برنز / رتبه هفتم جهان :


http://www.ysc.ac.ir/img/upload/news_10.jpg

تیم المپیاد کامپیوتر ایران ; 1 طلا ، 2 نقره ، 1 برنز / ششم جهان [ حامد ولیزاده طلا 13 جهان شد ] :

http://www.ysc.ac.ir/img/upload/news_9.jpg

تیم المپیاد زیست ایران ; 2 طلا 2 نقره / چهارم جهان :

http://www.ysc.ac.ir/img/upload/news_13.jpg

تیم المپیاد شیمی ایران ; همشون نقره شدن / هفتم جهان :

http://www.ysc.ac.ir/img/upload/news_11.jpg

تیم المپیاد ریاضی ایران ; از مدالهاشون خبر ندارم - هنوز کلمبیا ـن فک کنم آزمونو ندادن هنوز

2 طلا 3 نقره 1 برنز . [ نکته قابل توجّه : تینا ترکمان با امتیاز 28 و مدال نقره دومین دختر جهان شد ... الک بدرویا هم فکر کنم طلا 10 جهان شد ] / دهم جهان :

http://www.ysc.ac.ir/img/upload/news_12.jpg

تیم المپیاد نجوم ایران [ البته یه تیم دیگه هم دارن ] ; اینام تازه آماده رفتن به مسابقات جهانی ـن ،

یه طلا دو نقره یه برنز / دوّم جهان:

http://www.ysc.ac.ir/img/upload/news_14.jpg

پس رتبات ایران شد چهارم ، ششم ، هفتم ، هفتم ، دهم ، دوّم .

کسی مشکلی داره ؟ :D




بعد اینکه یه نوشته قدیمی استادِ المپیادی مون بود ; گفتم بیارمش بالا :


دوستی میگفت: "هنگانی که تخم مرغ به وسیله نیرویی از خارج می شکند ... یک زندگی به پایان می رسد ; و هنگامیکه تخم مرغ به وسیله نیرویی از داخل می شکند... یک زندگی آغاز می شود!

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان شروع می شود ....

بقیه ادامه ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1392ساعت 14:40 توسط مُــری|

اصن لذت میبرم میای اینجا میبینی مُری که پست میذاره همیشه پست ثابته اون بالا بالا.بعد هر کسی هم یه چی میذاره پاک میشه صدتا یکی باهم اذغام میشه.

دیکتاتوری....

+محض گردگیری این وبلاگ که فضایش مدتهاست درش خر هم پر نمیزند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392ساعت 10:0 توسط صنم|

در پی دلیـلی اســت که ببخشـد ما را


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net


خالق من "بهشتی" دارد، نزدیک، زیبا و بزرگ؛

و "دوزخی" دارد، به گمانم کوچک و بعید؛

و در پی دلیلیست که ببخشد ما را ...


"دکتر علی شریعتی"

 

بقیه ادامه مطلبه

خانوما توجه کنین که باخت تیم والیبال اصا تسلیت نداره چون تلاش بی نظیر شون

 قابل ستایش بود وکمی بخت یارشون نبود بهر حال فرقی زیاد نمیکرد که ببریم یا ببازیم

 چون صعود نمیکردیم مهم اینه که نشون دادیم

 لایق بهتریناییم

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1392ساعت 13:3 توسط نخودی|

سلام ;

کلّی بیکار بودم گفتم یه دور مسابقه دیگه راه بندازم !

× توسّط مریــم حل شد ;

حرف خاصّی ندارم رو عکس زیر طبق معمول باید کلیک کنید و با سرِ نخ ها جلو برید ، یه کلمه کلیدی اخرش باید بدید به من که اگه همه راه هارو درست برید و همه سرِ نخ هارو کشف کنید وقتی بش میرسید میفهمید جواب همینه و اینکه این کلمه یه اسمِ مشخص ـه و مبهم و چرت و پرت نیست . به همه جام باید دقّت کنید محدود به یه جای خاص نشید . یه موزیکِ جنایی ـم عادتا" ضمیمه معمّاس . [ ویرایش : عاقا موزیکه ربطی به رمز فایل نداره اصا بیخیالش شید ... موزیک ـم اختیاری ! رمزو باید از جای دیگه ای پیدا کنید ]

هشدار ! : موزیــــکِ این دفه اختیاری نیس ! باید گوش کنید !

دِیقه 1:05 تا 1:50 ـش مخصوصا        http://s4.picofile.com/file/7812747953/0d1540121f58413e745caf8e9c5d12c1.jpg

بعد اینکه این معمّا ها غالبا الهام گرفته از ایده های مختلفه که دیدیم یا اتفاقا بش برخوردیم . تشکّر و  اینا شیک و با کلاس

مشغول شید سوووووت

نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1392ساعت 15:53 توسط مُــری|

سلام سلام خوبید؟                      

 تولد تولد تولد...........تولدشون مبارک

وای چقده جمکران شلوغ بود بچه ها ماکه نشد بریم عوضش رفتیم حرم شما چی؟

هرجا بودید ایشالله اعمالتون مقبول باشه

می خوام بگم چه خوبه که برا آقامون برا تولدشون جشن می گیریم .

راستی ! کادو چی بدیم ؟

بیاییم  یه خورده از ثوابامون رو به آقا هدیه بدیم برا جشن تولدشون .

 یه خورده از ثوابامون رو هم به آقا امانت بدیم  . بگیم آقا شب اول قبر بهمون پس بده .

اون وقتی که تنهاییم . اون وقتی که فقط ما هستیم و گذشته بدمون .

البته امانت خالی فایده نداره .

باید با کارامون ، رفاقتمون رو هم به آقا ثابت کنیم تا امانت رو از ما بگیرن .

 نه اینکه هر کاری خواستیم بکنیم بعدشم بگیم : ما که با آقا رفیقیم ، اون دنیامونم که حله .

نه .

شاید آفا ما رو با این کارامون به عنوان رفیق قبول ندارن که امانتی رو از ما قبول کنن .

آقا ما رو دوس دارن ولی ما باید بیشتر به کارامون فکر کنیم

این طور نیس؟


 مــُــری : باز به مرام ایـ نخودی هی روزگار                

هیچی دیگه تبریک تیم فوتبال و اینا

بیکاریم دیگه الکی براسرگرمی خودمون میایم ی چی میزاریم میریم نه ی نظری نه ی تشکری نه ی انتقادی نه ی کوفتی نه ی و.......ادامه دارد .خواستم گفته باشم من از مخاطب خاموش خوشم نمیاد یا حضورتونو اعلام میکنید یا .......... اصا میتونم پستا رو رمز دار کنم که اسمتون لو بره ها چطوره؟ بازم گلی به جمال استاد بالا خره ی خودی نشون داد... وللش هرجور راحتین ماهم راحتیم حالا بریم مطلب بعدی


سلامی دیگر

خواستم ی ذره از بویل بدونید ..................................آره همونی که تو فیزیک خوندیم 

بویل .رابرت:

بویل در یک خانواده ی اشرافی انگلیسی به دنیا امد ودر نوجوانی سراسر اروپا راگشت تاانکه در چهارده سالگی درایتالیا به مطالعه وتحقیق روی کارهای گالیله  پرداخت. از نظر زندگی خصوصی دیندار وپارسا وتا آخرعمرنیز تنها بود.بویل در هجده سالگی به انگلیس بازگشت ودر جلسه های هفتگی انجمن دانش پژوهان که به کارهای علمی مشغول بودندشرکت کرد.این انجمن اساس تاسیس انجمن سلتنطی انگلیس درسال ۱۶۶۳ شد که شعار آن چنین بود:

هیچ چیز به صرف گفته ی دیگران قابل قبول نیست.بویل شیمی را از پزشکی جداکرد وان رابصورت رشته ی مستقلی از علوم در آورد.بویل کتاب شیمیدان شکاک را نوشت ودر ان به نظریه ی ارسطو حمله برد وعلم شیمی را پایه گذاری کرد.او اولین کسی است که بین عناصر شیمیایی ومواد مرکب تفاوت قائل شد درباره ی گازها مطالعه کرد وقانون بویل - ماریوت رابدست اورد

ما الان بخوایم ی چی کشف یا اختراع کنیم باید ی مدت بگردیم ببینیم کسی قبل ما این کارو نکرده باشه

اینه وضعه ما...



آیا شما از بازی خوشتان می آید؟؟

آیاشما دوست دارید هوشتان را بیازمایید؟؟

ایا بازی هوش رادوس دارید؟؟

پس با ما تماس بگیرید فروش استثنایی   باتخفیف ویژه  تلفن:۱۱۱۱۱۱۱۱

شوخیدم برواینجا

دوس داشتید رکوردتونو اعلام کنید


مفتخرم که اعلام کنم تنها برنده ی این دوره ازالمپیادها ازقم دختر بوده

 ولی از ناحیه ۲ اونم تو ادبی .........هرچند ........ولی.........

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 19:46 توسط نخودی|

نتایج المپیاد هم اومد سوت

تیم ملّی هم تبریک !

برزیل داریم میایم ! آرزو




29 ـم جلسه ست واسه نمایشگاه

و سر و ته گــــروه ها بسته میشه ...

هرکی قطعــی ـه و اسمشو نداده تو لیست تا 29 ـم به من یا حائری یا رضایی زنگ بزنه

نگید نگفتید !




این سایت در نگاه اوّل به چه چیزی شبیهه ؟! سوت


http://s4.picofile.com/file/7804857953/sdfgh_lkjh.png%27


در نگاه بعد چی ؟ سوت


http://s4.picofile.com/file/7804867846/efghkjh.png


چه وضشه ؟! ... سوت خیلی عصبانی

خُب ;

خُل گشتم ملّت پوزخند

یه آموزش چن وخ پیشایادگرفتم [ پیش پا شما2ساعت پیش http://l.yimg.com/pu/emoticon/v2/65.gif ] ،به درد بخور بود گفتم بذارم.

شده بضی وقتا به یه بنده خدایی احتیاج دارید که کامپیوتتونو از نظر یه مشکل برنامه ای [ نه سخت افزاری ] درست کنه یا یه چیزو بتون آموزش بده که به ارتباط مستقیم با سیستمتون نیاز داره ; بعد نیست طرف پوزخند . اونوقت شما باید کامپیوترتونو ریموت کنید ینی از طریق اینترنت و نرم افزار مخصوص ، اون فرد کنترل کامپیوتر شمارو در دسترس بگیره و دُرُستش کنه البته این روش در اینترنت پرسرعت جواب میده ; اگه دایال آپید برید بمیرید http://l.yimg.com/pu/emoticon/v2/65.gif . 2 طرف ماجرا باید این نرم افزارو داشته باشن . یکی ازین نرم افزارا TeamViewer ـه . بعد اینکه کامپیوترتونو ریموت کرد طرف , هرغلطی بخاد میتونه بکنه پس موکدّا به افراد قابل اطمینان بسپارید ! [ مث منhttp://l.yimg.com/pu/emoticon/v2/65.gif ] چجوری وصل شید و باش کارتونو انجام بدید ادامه مطلب .

پس از اتمام نوشتن مطلب : دستم برید سیستم داغ کرد کیبوردم لِه شد چشامم کور ; جرات دارید نظر ندید آخ-سرم


این هم محض تفریح :

یه ﺭﻭﺯﻩ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢِ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺭﻭﯼ ﻋﺮﺷﻪ ﮐﺸﺘﯽ ، ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻣﮑﺰﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﯾﺶ ﺍﺯ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺳﺮ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺏ ﻭ ﺯﻥ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﺭﺍ ﺳﭙﺮی ﮑﺮﺩ… … ﭘﺲ ﺍﺯ۱۵ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﻩ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮ ﺳﯿﺘﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ، ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﯾﻪ ﺟﺴﻢ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﻭﻧﺶ ﺣﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ...

ﺩﯾﺪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻫﯿﻪ ...

ﻧﮑﻨﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﻩ !؟!؟!؟ ﺑﺎﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺨﯿﻠﺖ ﻗﻮﯾﻪ ! هههه،قاه قاه قاه قه قه قه

 


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 11:14 توسط مُــری|

سلاملیکم

خوفید شما؟ بسی خرسندیم ازاین رهایی ِسه ماهه و تموم شدن صبح زنده داری هایمان وهلو خوردنمان : )

میدانیم که شما هم هستید و امیدوارم نتایج خوب باشد ودرخور لیاقت

>ازانجا که ما از وقت های تعیین شده براهر امتحان استفاده نمی کردیم مجبور به صبح بیداری

 میبودیم انهایی که از احوالاتما باخبرندمی دانند :> [ مـُری ] : مردم صبح بیدار میموندن میرن میشن جز بالاترین معدلا ما تا بوق سگ بیدار بودیم بعد باس بریم خیرات بدیم شهریور پامون به این خراب شده باز نشه . مردم وضعیت دارن مام بسی وضعیت داریم http://l.yimg.com/pu/emoticon/v2/65.gif

ناگفته نماند که هلو میوه ی مورد

 علاقه ی مان است مخصوصن ابمیوه اش<

خو  بسه دیگه اگه می خواید از وضیت ما باخبر شید بروید ادامه :×


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1392ساعت 22:0 توسط نخودی|

بچه ها میخام یه دور جدید مسابقه وبلاگی بزنم .

ایده هاتونو بیاین بگین .



استاد رضاییِ گرانقدر دوباره المپیاد نانو قبول شد . تابستون میبرنش دوره

هماهنگی شیرینی اینا با خودتون  http://l.yimg.com/pu/emoticon/v2/65.gif

استاد تحویل بیگیمن؟ نه نه نه من نگفتم-نه

پست نخودی ادغام میشود http://l.yimg.com/pu/emoticon/v2/65.gif  :

 

  اسامی 30 نفر از داوطلبانی که‎ ‎موفق به کسب بالاترین امتیاز در آزمون مرحله نخست چهارمین المپیاد    ‏  دانش‌آموزی علوم‎ ‎و فناوری نانو شده‌اند، بوسیله باشگاه دانش‌آموزی نانو اعلام شد.در ‏مجموع 3382 نفر  در سومین مسابقه ملی فناوری نانو ثبت‌نام نمودند

مــُــری : رضایی به خدا غلط کردم سوت


اسامی برگزیدگان مرحله اول چهارمین المپیاد دنش‌آموزی فناوری نانو
 
نام خانوادگی  ‎ ‎ ‎نام شهرستان استان
‎کاظمیون‎ مهدی نجف آباد اصفهان
‎نجارنیا‎ ‎ ‎فاطمه مشهد خراسان رضوی
مطلب زاده مینا آذرشهر آذربایـجان شرقی
‎خاوری    ‎ ‎رضا مشهد خراسان رضوی
‎فرهادپور محمد تهران تهران
حالا یه سری افرادو این وسط تصور کنید سوت بعد :
رضایی نیا فاطمه قم قم
و یه سری هم بعدِ بالایی سوت
 
حالا همه ی دس وجیغ وهورا واسه استادما که سرافرازمون کرد
هیپ هیپ هورا هیپ هیپ هورا

‎       میخواستم بگم شیرینی باشه پیتزا ولی گفتم بچه می پوکه(ورشکست میشه )تازه شم دفه اولش که   نیس [ اتفاقا پارسال نداد شیرینی باس دوبلکس بده :-مُری ـه شیکمو ] ...ولی اگه کمتر از بستنی باشه ......خودم میدونمو خودش .....چی باشه بروبچ؟؟؟


نوشته شده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1392ساعت 12:43 توسط مُــری|

فسیل شد این وبلاگ ...


تو این لینک تمام زیرشاخه های رشته ریاضی با درسای پایه و موقعیت شغلی و شغلای مناسب و دانشگاه هارو توضیح داده . محض اطلاع /


میتونید رو عکسا کلیک کنید !

1.

http://s3.picofile.com/file/7847617090/namayeshgah.jpg

2. روز سمپاد مبارک !

http://s4.picofile.com/file/7753976769/fg.png

3. من وظیفم فقط اطلاع رسانی ـه :-


حلی از نت بگذرد گر در میان بیند ... :-

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 0:40 توسط مُــری|

                     

       سلام یه مطلب خیلی قشنگ در مورد حجاب گذاشتم تو ادامه خیلی جالبه فکرکنم تقریبا همه ی

       سوالاتونو جواب میده پیشنهاد میدم حتما تا آخر بخونید....+(شما بخون نظرم ندادی اکشال نداره)+


 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392ساعت 0:25 توسط نخودی|


 سعی نکن چیزی که نیستی باشی ، از توانمندیهایت لذت ببر1


خیلی از ما‌ها تو انواع و اقسام مجلــات زرد و سبز و قرمز و آبی، از این مدل آزمون های آب‌دوغ‌خیاری دیدیم که آخرش می نویسند "اگر بیشتر جواب‌های شما را گزینه ی فلان تشکیل می‌دهد شخصیت شما اینگونه است" و بعد هم یک طالع عجیب غریب در صفحه‌ی بعد به خورد شما می دهند و در صفحه‌ی آخر هم تبلیغی می بینید برای خرید مهره‌ی مار که زندگی شما را از این رو به آن رو می‌کند... از امروز دیگر با این چرت و پرت ها خداحافظی کنید!

خب آزمون میرزبریگز به این سردرگمی ها پایان میده ... معتبرترین آزمون تست شخصیت دنیا [ تا اونجایی که یادم میاد ] در واقــِ ...

توضیحات اضافی راجب آزمونو تو ادامه مطلب گذاشتم.
در حال حاضر از آزمون فوق در اکثر کشور های توسعه یافته برای شناسایی نیروهای آماده بکار بهره برداری می شود.

با توجه به نظریه کاترین میرز تمام افراد دنیا جزء 16 دسته قرار میگیرند .

خب این آزمــــون ;

بعد آزمون خودش همه چیز اعم از ویژگی هاتون نقطه ضعف هاتون شغلهای مناسبتون و اینارو میگه ولی اینجـــا مختصا میگه چه شغلایی بدردتون میخوره . یه جام بود میگفت با چه افراد مشهوری هم تیپ بودید که متاسفانه فعلا لینکش خرابه درست شد میذارم .

آزمون 80 تا سواله . همه رو با حوصله جواب بدید . آخرشم تیپّ شخصیتیتونو بگید .

بنده خود ISTP ــم ! آسیایی

منبع : سمپادیــا



1. کارل گوستاو یونگ



و خبر جدید :

سلام ،

اولا که بچّه ها بالاغیرتا تعطیلی ــه ...

دوما اصا عصاب ندارم

سوما :

http://2013.iranopen.ir/Portals/0/Images/Poster-v2.jpg

چهارما این سایتشه هرچیشو بخاین توش هست :

iranopen.2013.ir

پنجما بازدید آزاده محل برگزاری هم نمایشگاه های دائمی ـه تهرانه ; میتونین برین

زمانش هم از 16 ــم تا 18 ــم ــه

فعلا ،

ویرایش : اینم زمین چمن مسابقه !


http://s2.picofile.com/file/7720836341/IMG_0155.jpg




ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392ساعت 15:55 توسط مُــری|

مــُــری :

قبلش عرض کنم تک خوری تو مرام من یکی که نمیگنجه سوت

1.خوراکی مورد نظررا از بالا تا پایین(همان سرتا ته خودمان)باآب بزاق خود مخلوط نمائید [ خوراکی را تفی بفرمایید] .بااین کار هیچ کس فکر نزدیک شدن به خوراکی شمارا هم نمیکند.

2.در یک حرکت سریع وبرق آسا(یه چیزی در حد سرعت نور)خوراکی مورد نظررا به طور کامل دردهان خود قرار دهید.(اگر تمام خوراکی دردهان شما جای نمیگیرد،ازروش بالا استفاده کنید)

3.این راه حلی که خدمتتون عرض میکنم به آدم هایی که ممکن است در رودربایستی قرار بگیرند توصیه میشود:

درعین مهربانی وخوش قلبی پاکت اسنک را جلوی دوستتان بگیرید واز اوخواهش کنید که در تناول خوراکی باشما شریک شود.اگر قبول نکرد،بازهم تعارف کنید(ترجیحا لبخندی دخملانه و تودل برو هم داشته باشید)درست هنگامیکه او دست خود راداخل پاکت برد،پاکت را طوری فشار دهید که دستش به محتویات داخل نرسد.(لازم به ذکراست که این روش چندان مطمئن نیست واستفاده از آن ریسک بزرگی است!زیرا:ممکن است قدرت وتوان طرف مقابل از شما بیشتر باشد،برشما چیره شود وشما زیان های جبران ناپذیری را متحمل شوید ویا ورشکست شوید.

4.وانمود کنید خوراکی موردنظر مزه ی خر یا بوی پا میدهد.

5.هنگامیکه خوراکی را به کسی تعارف میکنید،همزمان راجع به مسائلی مانند یبوست،دستشویی های کثیف استادیوم آزادی ویا خرابکاری فرزند یکی از اقوام روی فرش اتاق پذیراییتان صحبت کنید.

6.اگر فردی که شما قصد اجتناب خوراکی از اورا دارید بانوست،یادآور شوید که خوراکی موردنظر بسیار بسیار چاق کننده است وممکن است دررژیم غذایی فرد مشکل ایجاد کند.(به طور غیرمستقیم به این موضوع اشاره کنید.)

7.جهت اطمینان اصلا تا وقتی که کسی از شما تقاضای خوراکی نکرده،اقدام به تعارف نفرمایید.

8.از تکرار تعارف خود به صورت پیوسته جدا جدا خودداری کنید.

9.زمانیکه خوراکی شما بسیار بسیار ارزشمند است میتوانید به طورکلی تغییر مسیر بدهید به طوری که از برخورد با دوست عزیزتان پرهیز شود.

10.اصلا خوراکی نخرید به دردسرش نمی ارزد!

 

نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1392ساعت 1:24 توسط lovely miss|

گاهی دلت میخواهد بنویسی.دنیا روی سرت خراب میشودوتومیخواهی بنویسی.دلت تنگ است و می خواهی بنویسی

قلمت نمی نویسد.روتختیت سیاه و چرک شده.مقنعه ات چروک شده.دفترت خاک گرفته.کمرت درد میکند.خسته ای.خوابت هم می آید.چشمان خون افتاده.وباز هم میخواهی بنویسی.نور زرد مهتابی ات سوخته و فقط با نور سفید خیلی کمی اتاقت روشن است آن هم باید خاموش شود ،مامانت میخواهد بخوابد.جایت را عوض میکنی. کنارشب خواب سبز رنگت مینشنی.آخر دلت میخواهد بنویسی.هندزفری در گوشت جا نمی شود فشارش می دهی.گوشت درد میگیرد.آهنگ ها رو رد میکنی ،جلو میزنی.حوصله هیچ کدام را نداری.سریدت را دوست نداری. حوصله ی تقویم وسررسید و تاریخ رانداری.بغض گلویت را گرفته.چنگ میزند.دندان میکشد.غیر از نور شب خواب نور قرمزموس هم توی اتاقت پخش شده.چوب رختی اتاقت پر از لباس شده است این اولین شبی است که اتاقت اینقدر منظم است.خوش حالی ولی گلویت درد میکندانگار بادکنکی تو گلویت بادمیشود.انقدرباد میکندکه احساس میکنی چشم هایت پر از اشک است.پره های بینی ات میلرزد.چونه ات چین میخورد.ابرو هایت به پایین متمایل میشود.پلک که میزنی تا چشم باز میکنی پرده ای خیس روی نوشته ات کشیده می شود.وتو گریه میکنی ...


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392ساعت 23:36 توسط نیلوفر|

کنکورش تمام شد.دیگر چیزی برای خواندن نداشت.کتاب فیزیکش را گم کرده بود.اتاقش آن قدر نامرتب بود که جایی برای نشستن پیدا نمیکرد.لباسش مناسب مهمانی پنج شنبه شب نبود.اینترنتش دایال آپ بود.دزد طلاهایش را دزدید.کارت سوختش را در پمپ بنزین جاگذاشته بود.سفرش کنسل شد.لیونل مسی گل نمیزد.تبریز زلزله آمد.آن قدر لاغرشده بود که زیرچشمانش گود افتاده بود.کف گیرش ته دیگ را بوسید.آه نداشت باناله سودا کند.لامپ چراغ مطالعه اش سوخت.دیگر حوصله نداشت عکسهای تیلور سوئیفت را به وبلاگ پست کند یا زیر نورمهتاب درس بخواند.از تب عوض کردن گوشی افتاده بود.النگوهایش کج شده بود.پلک هایش نای باز وبسته شدن نداشت.قلبش زیاد می تپید.نگرانی کارهایش یک لحظه رهایش نمی کردند.زندگی روتین حالش را به هم میزد.حتی تماشای فیلم دیکاپریو هم سرحالش نمی آورد.از هاروارد ناامید شد.اسپری بدبو خرید.ساعتش صبح ها زنگ نمیزد.هنوز به خوردن نان وپنیر عادت نکرده بود.دیگر ال کلاسیکو هم بی مزه می نمود.پول کلاس خصوصی نداشت.ناخن انگشت اشاره اش از ته شکسته بود.به تازگی عینکی هم شده بود!

...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391ساعت 22:4 توسط lovely miss|

به نام خدا
درحال خانه تکانی کمدم  به برگه ای خاطره انگیز برخورد کردم، چرکنویس امتحان انشای سوم ریاضی ترم اول.
دیدم عجب حال و هوای امروز مرا دارد.
موضوع انشاء این بود:

همنشین کاغذی

در غروبی غم انگیز انگشت اشاره من گم شد. نمی دانم چند شنبه از چه تاریخی، چه ماهی و چه سالی امّا آن سال درخت ها شکوفه  ندادند، گل ها به کما رفتند و آسمان در پشت ساختمان های شهر گم شد.
تمام عصر به دنبال انگشت اشاره ام گشتم امّا شاید او هم با من قهر کرده بود. کاغذی سیاه شده از غصه اشک می ریخت و رد اشک بر میزم هویدا بود.
زرد رو به آبی گفت:« تو می دانی چرا ناراحت است؟» آبی سرش را خاراند و از تنگ بلوری بیرون جست. قرمز با تکبّر گفت:« انگشت اشاره اش را گم کرده است.»
زرد . آبی با دلخوری به ایوان رفتند.
چراغ خواب که از زور خستگی چشمک می زد صدایم کرد.رادیو روی میزم رفته بود عبوس و دلخور با انگشت اشاره بو او اشاره کردم و گفتم تو آنجا چه کار می کنی؟ ناگهان متوجه شدم... « من انگشت اشاره ندارم.»
آسمان قهر آلود و خمیلزه کشان بیدار شد. خورشید سر کلاس حاضرنبود. ستاره ها با چهره ای درهم از کلاس بیرون رفتند.
تمام دیشب کاغذ سیاه مشقم گریه کرده بود، خشمگین شدم. انگشت اشاره ام را به سوی او نشانه رفتم. نه! ... « من انگشت اشاره نداشتم.»
سرویس مدرسه خِرخِرکنان ایستاد.کیف یک آدم بی ملاحظه جای من نشسته بود. دستم را به سوی صورتش گرفتم: جای تو اینجا... . انگشت اشاره من کجاست؟
در مدرسه همه خمود بیحال می نوشتند. سکوت خسته شد و از کلاس بیرون رفت. من فقط فهمیدم. با انگشت اشاره عنکبوت روی دیوار را نشان دادم و جیغ کشیدم. امّا... همه گفتند چرا بی دلیل جیغ می کشی؟
« من امروز انگشت اشاره نداشتم امّا هیچکس نفهمید. جیغ کشیدم امّا باز هم هیچکس نفهمید، گریه کردم، خندیدم، خجالت کشیدم امّا هیچکس نفهمید. ...»
-من فهمیدم. کاغذ مشقم خودش را کش و قوس داد و به سمتم آمد.
خواستم به او بگوییم«متشکرم» امّا گفتم: حرکت نکن میزم را کثیف کردی. کاغذ مشق گریه کرد. من هم سرم را پایین انداختم.
سکوت درنزده وارد اتاقم شد. کاغذ مشقم به کنج میزم رفته بود. من روی تختم در کنار سکوت خوابیدم.
روز بعد از عینکم شنیدم که می گفت:« ماه لاغر شده است.» آن روز هم خورشید غائب بودامّا هیچکس نفهمید. کاغذ مشق گفت:« خورشید هم بیاید مردم بیرونش می کنند.سکوت رفته بود.
آن روز درِ مدرسه قهر کرده بود و باز نمی شدو همه به خانه هایشان برگشتند. قهرّ در به فراموشی سپرده شد.
کاغذ مشق گفت:« عذرخواهی نگفته ات را می پذیرم. لبخند بر کنج لبم را تنها او فهمید هیچکس نفهمید.
کاغذ مشق را در جیبم گذاشتم. لباسم بوی عطر دوست گرفت.
یک روز به کاغذ مشقم گفتم:گل ها نمی آیند؟
لبه هایش را مرتّب تا زد و گفت:« تا خورشید نیاید گل ها نمی آیند.
دوباره پرسیدم: باران چی؟ باران نمی آید؟
اشک هایش را پاک کرد و گفت: تا او نیاید باران نمی آید.
راست می گویی تا او نیاید باران نمی آید، امّا آخر او کی می آید؟
اشک گونه ام را نوازش کرد.
گریه کردم برای قهر درختان، قهر گل ها، قهر زمین و زمان امّا آن روز هم من فقط گریه کردم و دوست عزیزم، کاغذ مشق، فهمید گریه کردم.

عصر آخرین جمعۀ 1391 است و ا«او» هنوز نیامده است.
*اللهمّ عجّل لولیّک الفرج*
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 16:33 توسط هانی|

سلام ;

نبینید نصف عمرتون بر فناست !

ادامه رم ببینید

...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 13:5 توسط مُــری|

ســــــــــــلام !

قولِ این پستو چن وقت پیش داده بودم ...

ببخشید دیر شد .

عکس قالب رو هم ویرایش کردم .

هرکی هر گفته ای راجب عید داره ، پستش کنه من سریع ادغامش میکنم با این پست ;

× پست همه اونایی که راجب عید نوشته بودن پاک نشد ; ادغام شد

پیشنهاد میدم ادامه پستو با موزیکِ بی کلام Comtine D'un Autre Ete: L'apres Midi بخونید ... حسّ بهاری خوبی داره ... 

خب ;

سال 91 هم گذشت ، برای من ، سالی بس پُرماجرا ;

نمیدونم هرکودوم چه حسّی داشتید نسبت به این سال ; ولی گذشت ... زودتر از اونیکه کسی فکرشو میکرد . یه روز همه به عقب نگاه میکنیم و خاطره ی همه ی شیطنتای این دوره ها تنها خطّ کمرنگی ــه که از گذشته مونده ... یه روز بالاخره همه چی میگذره ; یه روز وقتی به همه این گذشته ها نگاه میکنی همه چیز خنده دار جلوه میکنه و محکومی با یه خنده تلخ پرونده حسرت خوردن به اون روزای تکرار نشدنی رو ببندی ... یه روز همه از هم جدا میشیم ... تنها چیزی که میمونه تصویری از یه مدرسه س با بچه هایی که ریختن رو کت و کول هم و بی بهانه میخندن و یادآوری هموناس که کنسروت میکنه ...


http://s2.picofile.com/file/7690724080/_lkjhg8876.jpg


+ آرزوی یه عید آروم ...


lovely miss :

- وقتی ابـــــر و باد بازی کودکانه ای سر می گیرند

و خورشید می خرامد زیر پلک زمین

و نسیم زیر بال پرنده ها را می گیرد تا در صفحه ی آبی آسمان شناور شوند...

 

وقتی آسمان آب می ریزد و درخت ها شاخه هایشان را می شویند

و ابرها آب می پاشند و خواب از سر زمین می پرد

و آب در رگ های زمین آهنگ زندگی می نوازد

و ریشه ها بیدار می شوند و سبزه ها سرک می کشند 

و طبع قناری ها گل می کند...

 

وقتی آسمان دارایی اش را با زمین تقسیم می کند

و زمین می شود آینه ی آسمان 

 

و بوی خاک باران خورده 

و بوی اسفند و سبزه و سمنو

فضا را پر می کند

 

وقتی باران، می شود رسمی جاری

و دست ها باز و چتر ها بسته 

و سر ها بلند و چشم ها شیفته ی آسمان

و آسمان مشتاق زمین

 

وقتی خستگی ها خسته و خواب ها خواب است

وقتی خاطره ها خوب است و خوبی ها خاطره نیست

وقتی چشم ها خیس و خنده ها خشک نیست

 

وقتی همه چیز و همه جا مثل خواب های کودکی رنگی است

و صدای خنده های بی بهانه می پیچد... 

 

خوب گوش کن 

صدای پای بهار می آید.


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 20:29 توسط مُــری|

گفتگوی آمریکایی ها و اسپانیایی ها روی فرکانس اضطراری کشتیرانی:

گفتگویی که واقعاً روی فرکانس اضطراری کشتیرانی، روی کانال ۱۰۶ سواحل Finisterra Galicia میان اسپانیاییها و آمریکاییها در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۷ضبط شدهاست.

 اسپانیاییها (با سر و صدای متن): A-853 با شما صحبت میکند. لطفاً ۱۵درجه به جنوب بچرخید تا از تصادف اجتناب کنید. شما دارید مستقیماً به طرفما میآیید. فاصله ۲۵ گره دریایی.

آمریکاییها (با سر و صدا): ما به شما پیشنهاد میکنیم ۱۵ درجه به شمال بچرخید تا با ما تصادف نکنید. اسپانیاییها: منفی. تکرار میکنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا تصادف نکنید.

آمریکاییها (یک صدای دیگر): کاپیتان یک کشتی ایالات متحده آمریکا با شما صحبت میکند. به شما اخطار میکنیم ۱۵ درجه بشمال بچرخید تا تصادف نشود.

اسپانیاییها: این پیشنهاد نه عملی است و نه مقرون به صرفه. به شما پیشنهاد میکنیم ۱۵ درجه به جنوب بچرخید تا با ما تصادف نکنید.

آمریکاییها (با صدای عصبانی): کاپیتان ریچارد جیمس هاوارد، فرمانده ناو هواپیمابر یو اس اس لینکلن با شما صحبت میکند. ۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم کننده، ۴ ناوشکن، ۶ زیردریایی و تعداد زیادی کشتیهای پشتیبانی ما را اسکورت میکنند. به شما پیشنهاد نمیکنم، به شما دستور میدهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض کنید. در غیر اینصورت مجبور هستیم اقدامات لازمی برای تضمین امنیت این ناو اتخاذ کنیم. لطفاً بلافاصله اطاعت کنید و از سر راه ما کنار روید !!!

اسپانیاییها: خو آن مانوئل سالاس آلکانتارا با شما صحبت میکند. ما دو نفر هستیم و یک سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطی آبجو و یک قناری که فعلاً خوابیده ما را اسکورت میکنند. پشتیبانی ما ایستگاه رادیویی زنجیره دیال ده لاکورونیا و کانال ۱۰۶ اضطراری دریایی است. ما به هیچ طرفی نمیرویم زیرا ما روی زمین قرار داریم و در ساختمان فانوس دریایی A-853 Finisterra روی سواحل سنگی گالیسیا هستیم و هیچ تصوری هم نداریم که این چراغ دریایی در کدام سلسله مراتب از چراغهای دریایی اسپانیا قرار دارد. شما میتوانید هر اقدامی که به صلاحتان باشد را اتخاذ کنید و هر غلطی که میخواهید بکنید تا امنیت کشتی کثافتتان را که بزودی روی صخرهها متلاشی میشود تضمین کنید. بنابراین بازهم اصرار میکنیم و به شما پیشنهاد میکنیم عاقلانهترین کار را بکنید و راه خودتان را ۱۵ درجه جنوبی تغییردهید تا از تصادف اجتناب کنید.

آمریکاییها: آها. باشه. گرفتیم. ممنون …


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 17:27 توسط ندا|

        تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬

        تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬

        زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند ...

...

   


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 18:22 توسط دختر ایران|

Ideas worth spreading1

1. www.ted.com


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 1:51 توسط lovely miss|

1. Notepad را باز کنيد .

2. متن زير را کپي کنيد و در آنجا وارد نماييد :


CreateObject("SAPI.SpVoice").Speak"I love you"


3. فايل را با اين نام ذخيره کنيد: computer_gender.vbs

4. فايل ذخيره شده را باز کنيد .

5. !!!



منبــَــ : سمپادسیتی

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 17:37 توسط مُــری|

مری من واقعا با اون حرفت متنبعع شدم... اون پستیم که دوس نداشتی پاک کردم... اینم دو تا مطلب جدید و جالب علمی... تازه کپی پیستی هم نیستش، از اون مطلباییه که خودم پیدا کردم گذاشتم تو نشریه

DNA هایی که ژن های شما را میسازند هر یک به یک تلومر منتهی میشوند. تلومر یک قطعه از DNA است که مانند نوک پلاستیکی بند کفش از DNA محافظت میکند. تلومر ها در زمان تولد نسبتا بلند هستند و با هرتقسیم سلولی کمی کوتاه میشوند. از آنجا که افراد مسن به طور معمول تلومر های کوتاهتری نسبت به افراد جوانتر دارند ، دانشمندان معتقدند که طول تلومر ها میتواند نشانگر طول عمر و سلامت بافت سلول باشند. امروزه محققان کشف کرده اند که تجربیات میتوانند روی  تلومر ها تاثیر بگذارند ! محققان دانشگاه Duke نمونه های DNA چند کودک را در 5 سالگی و بار دیگر در 10 سالگی آنها بررسی کردند.  Idon Shaler میگوید: ما متوجه شدیم ، تلومر کودکانی که شاهد خشونت بوده اند نسبت به آنهایی که شاهد خشونتی نبوده اند، سریعتر کوتاه شده است. مطالعه ی دیگری در بریگهام و در بیمارستان زنان بوستون انجام شد که  در میان یک نمونه  از 5243 پرستار داری ملیت های مختلف، تلومر های کسانی که از بیماری افسردگی رنج میبردند، نسبت به کسانی که این بیماری را نداشتند به مقدار قابل توجهی کوتاه تر بود. پژوهشگران همچنان که مشغول ارائه ی لیستی از عوامل تسریع روند کوتاهی تلومر ها بودند (مانند سیگار کشیدن، ابتلا به بیماری های مسری و عفونی و ...) ، شروع کردند به تعیین مواردی که سرعت تنزل تلومر ها را کم میکند.  طی یک پژوهشی که در آلمان انجام شد ، افراد 40 یا 50 ساله ای که کم تحرک یا بی تحرک بودند، تلومر هایی حدود 40% کوتاه تر از افراد  20 ساله داشتند، در  حالی که همین افراد اگر دونده بودند، تلومر هایشان  فقط 10% کوتاه تر از  20 ساله ها بود. البته بجز  در رابطه با برخی از بیماری های مربوط به بالا رفتن سن که  تلومر ها مستقیمادر آنها دخیل هستند،دانشمندان نمیتوانند بگویند که کوتاه شدن  تلومر ها باعث پیری میشود و یا فقط کهولت سن با کوتاه شدن تلومر ها همراه است.  اما این که سرنوشت هیچ نقشی در این میان ندارد کاملا روشن است.

 


این خیلی مطلب جالبیه .. از توی یکی از برهان رشدای سال 65 پیداش کردم... بخونید ببینید این کتاب شیمی ما چقد از علم روز دنیا عقبه...

گازهای نجیب همگی واکنش میدهند !

شیمیدانها مدتها فکر میکردند که گاز های نجیب نمیتوانند با مواد دیگر ترکیب شوند.ولی در سال 1962 میلادی نخستین ترکیب گاز نجیب ساخته شد که ترکیبی از زنون، پلاتین و فلوئور بود.پس از آن شیمیدان ها توانسته اند تر کیباتی از رادون و کریپتون را نیز بسازند. واکنش پذیری هلیم از زنون هم کمتر است. شیمیدانها فکر میکردند که هیچگاه نخواهند توانست تر کیبی از هلیم را بسازند زیرا بیش از حد بی اثر است! با این همه، اخیرا گروهی از شیمیدانها محاسبه کرده اند که هلیم میتواند با برلیم اکسید ترکیبی پایدار بوجود آورد. محاسبات نشان میدهد که چنین چیزی ممکمن است ، ولی تا کنون این ترکیب ساخته نشده. اما فایده ی چنین کشفی چیست؟ اگر برلیم اکسید با عنصری  به بی اثری هلیم واکنش دهد، ممکن است بتواند با مولکول های بی اثر دیگری  مانند نیتروژن واکنش دهد.  اگر چنین چیزی ممکن شود، میتوان راههای موثرتری برای ساختن کودهای آمونیاکی به دست آورد. اکنون این کود ها با روشی به نام روند هابر ساخته میشوند که نیاز به دما و فشار بالا دارد. با روشهای جدید میتوان از این دما و فشار بالا اجتناب کرد.

نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 0:59 توسط دختر ایران|

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام بچه ها و مخصوصا مدیر محترم عصبانی!

درمورد مطلبی که نخودی گذاشته:من اولای سال که بود ازlovely miss یه فیلم گرفتم که درمورد آقایkeith barryبود فیلم جالبی بود این اقا یه روان شناس بودکه می تونست با نگاه کردن توچشم طرف پرسیدن چندتا سوال بی ربط و ساده رمز کارت یه عابر رو حدس بزنه .به این صورت :که اونو یرد طرف دستگاه خودپرداز بعد یه دستشو گرفتو بهش گفت که به رمزش فکر کنه......بعد شروع به کار کرد.....خیلی جالب بود فقط این یه دونه نبود روخیلیا امتحان کرد...البته این درمورد body language بود......تو توضیحش میگفت من وقتی دستمو موقع حدس زدن رو شماره تکون می دم چشمای این طرف با من حرف میزنه .من از لرزش جزیی چشماش می فهمم......حدسای عجیب تری با این لرزش چشم زد.....که فعلا صرف نظر میکنیم....

یه چیزجالبه دیگه که بود این بود که میگفت مغز ما خیلی بیشتر از اون چیزی که ما به چشم میبینیم تو خودش ذخیره میکنه حتی قبل از اینکه ما بفهمیم(اینجا بود که من فهمیدم همین فیلیم ها و انیمیشنایی که میبینیم چی دارن تو دلشون!!!!بگذریم!) میگفت ضمیرنا خودآگاه انسان مثه یه کوه یخ شناورمیمونه که اون قسمت عظیمی که ما میبینیم تازه فقط 10%کوهه قسمت عمده اون زیر آب پنهان شده ولی کی میدونه؟؟؟؟

درواقع وقتی اون میتونست ذهن طرف رو بخونه(نه تو مورد بالا:یه جای دیگه بود که توی برنامه تلویزیونی به مجری یه قلم و کاغذ داد خودش هم یه دونه داشت. پشتشون رو کردن بهم وشروع کردن به نقاشی کردن ولی keithتو این مدت ساکت نبود تمام مدت با مجری صحبت میکرد.هرچند حرف بی ربط میزد یا مزاح میکرد....کلا؛ هردو همون چیزی رو کشیدن که تو صفحه طرف مقابل رسم شده بود:فهمیدید؟؟؟منظورم اینه که  عینا مثه هم کشیدن....)خوب چی میگفتم؟؟؟؟اره وقتی میتونست دراین جور مواقع به قول بیننده ها ذهن طرف رو بخونه درواقع (به قول خودش) طرف مقابل به ذهن اون وارد شده وتونسته بود ذهن اونو بخونه.....چون keithاز قبل خودش میدونه برنامه ریخته که این دفعه چی بکشم روکاغذ ؟یا طرف رو مجبور کنم چی بگه؟(بدون آگاهی شخص مقابل)

پس این همون طرف مقابله که تونسته ذهن اونو بخونه!!!!متوجه هستین چی میگم؟؟؟؟؟آها یه جا بود که یه شخصی از باجه روزنامه فروشی اومد بیرون بعد keithجلو رفت باهاش سلام وعلیک کرد بعد از روزنامشو گرفت یه نگاه به صفحه اولش انداخت، یه کلمه ازش انتخاب کرد به طرف گفت روزنامتو بگیرو پشتتو بکن بعد شروع کرد به نوشتن اون کلمه روی تخته شایی که دستش بود(الآن این کارو keithکرده ها!!!!)بعد اون طرف مقابل برمیگرده وانگشت اشاره چپشو بالا می بره وبا یه چشم3ثانیه بهش نگاه میکنه بعد انگشتشو میذاره روی روزنامه وخط به خط از روکلمات عبور میکنه ودقیقا همون کلمه ای رو که keith نوشته بود انتخاب میکنه اما دلیل؟؟؟ این همون ضمیر نا خوآگاهی که می گفتم تو اون مدت 3ثانیه keithاون نوشتشو گذاشته بود پشت سر طرف واین به طور ناخوآکاه در ذهن او تثبیت شده بود......جالبه نه؟؟؟؟؟؟

اما فقط این نیست :توی نمی دونم کجا که یه دیوار تمام شیشه ای به خیابون داشت با یه آقایی ملاقات می کنه همونطور که پشت میز کنار شیشه بودن یه جعبه ای رو میاره زیرمیز به طرف میگه میدونی این چیه یا چی توشه؟طرف که نمی دونست چیه چی توشه به اون از زیر میز دست زدبعدkeith ازش پرسیدکه این یه کرواته وحالاآیا با لمس کردن این میتونه بگه این چیه رنگی یا نه؟؟؟که مسلما نمیتونست بس ازش در خواست کرد که براش یه رنگ وطرح خاص تجسم کنه اونم گفت آبی با خال های سفیددقیقا همونطوری که بود.....!!!!!باور میکنید؟؟؟؟حالا چرا؟؟؟؟دقیقا همون لحظه که داشت اونو لمس میکرد یه ماشین آبی با خال های سفید از کنار دیوار شیشه ای رد شد باااااااور کنید طرف حتی کوچک  ترین نگاهی به بیرون نیداخت ولی.....حال میکنید اصن چه میکنه اینunconscious mind:همون ضمیر ناخودآگاه خارق العاده!!!!!؟؟؟؟؟!!!!!

وای دهنم کف کرد........چطوربود؟؟؟؟؟مدیر جان راضی شدی تازه کپی پیستی هم نیس؟؟؟؟؟؟خوبه دیگه!!!!



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 19:30 توسط نیلوفر|

سلام بروبچ

بچه ها ی چیزی مری راس میگه دیگه گفتیم موضوع پستا آزادباشه . ولی دیگه خیلی کلیشه ای شدیم رفت . دیشب که تو اخبار داشتم نمایشگاه مدرسه علامه حلی رو نگا میکردم جای جای بدنم سوخت جان تو . ولی عجب مخی دارنا جل الخالق .اما مگه ماچیمون کمتره والاازاونام بهتریم ولی ناز کش کم داریم نه ؟ بقولی شنا گرای ماهری هستیم آبپیدا نمیکنم (اب استعاره از: حامی.سرمایه گذار .انگیزه.حوصله و...)  ولی بنظرمنم بهتره مطلبا یکم علمی بشه البت یهو کلآ نرین تو فاز علمی که خودمم قاطی میکنم. مثلادیگه چیزای خز نذارین باشه؟ چیزای جالب و علمی بذارین خو اینم یه چیز جالب                                     داش مری ؟... اتاق فرمان؟....مدیریت محترم وبلاگ؟ ببین بحرفت گوشیدم نگا حال کن

توسعه توانایی دانشمندان در خواندن فکر انسان


اگر خاطرتان باشد چند وقت پیش دانشمندان کانادایی اعلام کردند که قادر به خواندن فکر افراد هستند، البته در آن زمان نگرانی چندانی از عوارض جانبی این توانایی وجود نداشت، چرا که قدرت دانشمندان کانادایی منحصر به پیش بینی حرکات دست بر اساس ام آر آی بود؛ اما به نظر می رسد توانایی ذهن خوانی دانشمندان به سرعت در حالافزایش است و اکنون گروهی از منتخبین علوم اعصاب دانشگاههای آمریکا ادعا کرده اند که قادرند افکار انسان را بدون نیاز به بیان آنها، بخوانند. 
آنها با بررسی فعالیت مناطق مختلف مغز و انطباق آنها با افکار و کلمات و احساسات افراد مورد آزمایش، توانسته اند "مسیرهای مفهومی" برای تفکرات مختلف مغز ترسیم کنند و بر اساس آن می توانند با رصد فعالیتهای مغزی به مفهوم تفکرات انسان پی ببرند. 
البته هنوز هم قدرت این ذهن خوانی آنقدر قوی نیست که نگران کننده باشد و دانشمندان برای چنین کارهایی نیاز به دستگاه های عریض و طویل MRI عملکردی دارند. اما بعید نیست که این تکنولوژی روزی چنان توسعه پیدا کند که بتواند به راحتی افکار یک فرد را اسکن کند. 
خطرات احتمالی چنین قدرتی را می توان حدس زد اما آیا این کار می تواند فایده ای هم داشته باشد؟ بله، توانایی انتقال مفهوم در افرادی که قادر به تکلم نیستند و یا حتی ساخت گجتهای مترجمی که از انتقال مفاهیم (و بدون واسطه زبانی) برای ترجمه استفاده می کنند می تواند از فواید این فن آوری باشد(چیزی شبیه به ماهی بابِل در داستان های علمی تخیلی). شما چه کاربردهای دیگری برای این تکنولوژی می توانید تصور کنید؟

+حرف اضافه: وای توروخدا دیدین اخبارو این فرزانگان تهرانم کارشو کرد آخ خدا تازه ۳۰ تاشونم میرن خوارزمی از حلی یام بیشتر ایشششششش بچه ها بیاین برانمایشگامون جدی جدی دست بکار شیم  حال همه رو بگیریم  شاید کنکورمون هم حذف شد-:دی

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1391ساعت 14:31 توسط نخودی|

سلام ;

خــُــ

مسابقه rock on

 بالاخره طراحی شد ; سعی کردم اندکی دلهره آور شه سوت

توضیح نمیدم راجب مسابقه چون همه شو خودتون باید کشف کنید ; ببینید رو عکس زیر کلیک کنید به فایلی میرسید .... به هرجا رسیدید باید از توش سرنخ پیدا کنید ... تا ته ماجرا برید [ برای هر مرحله یه سرنخی هست ] بعد آخرش یه کلمه رمز باید با توجه به سرنخ ها نظر خصوصی کنید [ مسلما باید بگید چجوری بش رسیدید ]  ... راحته ... اگه به کلمه ای رسیدید که فکر کردید رمزه ولی معنیشو نمیدونستید تو گوگل فارسیشو بزنید تا ببینید چیه / کیه ... چون احتمالش زیاده که کلمه رمزو قبلا نشنیده باشید ولی میتونید بفهمید رمز همینه ... در ضمن کلمه رمز عینا در یه جا اومده و مفهومی نیست که بخاد برداشت بشه ; به همه چیز دقت کنید به اسم فایلها به نوشته های انگلیسی ... همه چیزهای بکار برده شده تو این پست و فایلا ربط داره به مسابقه . هرجایی ممکنه رمزا یا راه ورود به مرحله بعدو پیدا کنید ; هرجا ; پست تا پایان مسابقه پست ثابت میمونه ...

پیشنهاد میدم بعد از پیدا کردن رمز ، کلمه رمزو سرچ کنید ... داستان جالبیه ...

پس نویس : خـ مریم برنده شد rock on

http://s2.picofile.com/file/7670906448/lhlhhhhh.png

- رنگ رخسار خبر میدهد از سرّ ضمیر ...


اگه خاستید این قطعه حماسی first transmission از battleship ــم گوش بدید در حین حلّ معمّا ، جنایی تر جلوه کنه آسیایی

موفق باشید ;

مــُــری !


پاورقی :

با تشکر از سایت معماهای بومی و یکی از بچه های سمپادیا که از ایده هاشون استفاده غیرمستقیمی کردیم ...

و اینکه بچه ها ورود به وب مشکلی نداره برید تو قسمت ورود به وبلاگهای گروهی نام کاربری سایت و نام کاربری و پسود خودتونو بزنید [ نه اسم ] حلّه ...

میخام بعد یه مدّت یوزر برتر انتخاب کنیم ولی برتریشون به تعداد پستاشون ربطی نداره به محتوای پستاشون ربط داره . یه ذره م سطح علمیِ غیر کپی پیستیِ وبلاگو ببرید بالا خــُــ ...

بعدشم اینکه پستای دختر پسر نذارید ; من عصاب مصاب ندارما عصبانی

نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1391ساعت 19:39 توسط مُــری|


آخرين مطالب
» اِهمم .... [ پست ثابت ]
» مدرسه ها وا شده ....
» گذاشتم بلکه بگوشم بره ....
» تابستان خود را چگونه گذراندید ؟
» ابلیس
» فرد را مدال اگر باشد خوش است ...
» دیکتاتوریزاسیون
» در پی دلیـلی اســت که ببخشـد ما را
» دور دوّم مسابقـــات !
» میلاد منجی بشریت مبارک....

Design By : Pichak